44

نادر: «ببین می‏دونی مشکلی تو چیه؟ تو هر موقع هر مشکلی پیدا کردی توی زندگیت، جای اینکه وایستی مشکلتو حل کنی، یا فرار کردی ازش یا دستاتو آوردی بالا و تسلیم شدی.»
سیمین: «درسته، درسته، آره.»
نادر: «صبر کن، ببین... تو یه کلمه به من بگو واسه چی می‏خوای از این مملکت بری؟ ها؟ می‏ترسی وایستی.»

عنوان فیلم: [جدایی نادر از سیمین - 1390]
کارگردان: [اصغر فرهادی]
نویسنده: [اصغر فرهادی]

/ 15 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عسل

همون اندازه که از واستادن میترسم از رفتنم می ترسم:( قشنگتر از همه آخر فیلم بود که انگار خود فرهادی هم نمی دونست چجوری تموش کنه:)

میتوس

آره خوب اینطوریه بیشتر آدما جرات جنگیدن ندارند... ولی این فیلم دیالوگ ها دیگه ای هم داره...مثلا اونجا که سیمین می گه :حتی یه بار هم به من نگفت که بمونم! انگار سیمین منتظر این حرف بود ولی نادر مسئله رو جور دیگه ای می دید. خوب این طوری...زندگی رو می گم...باید اون رو همونطوری که هست پذیرفت،به خاطر اینکه نمی تونی مطمئن باشی که همیشه چیزی برای تکیه کردن هست.وقتی کسی نیست مثل سیمین چمدانت را می بندی و به خودت می گی:ادامه این سفر رو تنهایی می رم.گور پدر همشون!:)

وحید

ممنون... نگفتین موافق تبادل لینک هستین یا نه

شمیم00000

ضعیف بودن آدم رو زود از پا در میاره و حتی جرأت وایسادن ومبارزه کردن رو بهش نمیده. اگر وقت کردید به وب من هم سری بزنید منتظر نظراتتان هستم.

خردجو

شاید اولین باره که خیلی با انتخابت موافق نیستم.فکر می کنم این فیلم دیالوگهای بهتری هم داشت برای انتخاب کردن.

Ahmad

معرکه بود فیلمش واقعا باید بهش افتخار کنیم