27

ناتاشا: «خیلی وضع پیچیده‏ایه دخترعمو سونیا. من عاشق الکسی‏ام. اون عاشق آلیشیاست. آلیشیا با لِو عشق‏بازی می‏کنه. لِو عاشق تاتیاناست. تاتیانا عاشق سیمکینه. سیمکین عاشق منه. منم عاشق سیمکینم اما نه شبیه عشقی که به الکسی دارم. الکسی عاشق تاتیاناست اما مثل یه خواهر. خواهر تاتیانا عاشق تریگورینه اما مثل یه برادر. برادر تریگورین با خواهر من عشق‏بازی می‏کنه. که رابطه‏شون‏ جسمیه، عاطفی نیست.»
سونیا: «ناتاشا، داره یکم دیر میشه.»
ناتاشا: «شریک میشکین و میشکین با شریک تاسکوف می‏خوابه و تاسکوف...»
سونیا: «ناتاشا... عشق ورزیدن یعنی رنج کشیدن. اگه کسی نمی‏خواد رنج بکشه نباید عاشق بشه. اما بعدش از عاشق نبودن رنج می‏کشه. بنابراین، عشق ورزیدن یعنی رنج کشیدن؛ عشق نورزیدن یعنی رنج کشیدن؛ رنج کشیدن یعنی رنج کشیدن؛ شاد بودن یعنی عشق ورزیدن. پس شاد بودن یعنی رنج کشیدن، اما رنج کشیدن باعث میشه آدم شاد نباشه. بنابراین، برای اینکه یک نفر شاد نباشه باید عشق بورزه یا عشق بورزه که شاد نباشه یا از شادی زیاد رنج بکشه. امیدوارم بیخیال بحث بشی.»

Film Title: [Love And Death - 1975]
Director: [Woody Allen]
Writer: [Woody Allen]

/ 13 نظر / 93 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آمد

عالي بود دمت گرم

میلاد کیا

مجموعه جالبی بود با لذت خواندم تمام پستهاتونو . ممنون.

میلاد

سلام چقدر من از این دیالوگ ها لذت میبرم ممنون با یه غزل بروزم و منتظر...[گل]

apricot

ino az filme Amilie kheili doos dashtam... Life's funny. To a kid, time always drags. Suddenly you're fifty. All that's left of your childhood fits in a rusty little box. You got kids, Miss? I have a daughter about your age. We haven't spoken for years. I heard she had a child, a boy. His name is Lucas. It's time I looked them up, before I'm in a box myself. in harfaye ye mardie ke Amilie ye box az yadegari haye bachegish peida mikone va mizare sare raahesh.