دیالوگ های ماندگار

[ فیلم و کتاب ]

63

بیلی پرسید: «چرا من؟»
ترالفامادوری: «این سئوال بسیار زمینی است، آقای پیل گریم. چرا شما؟ اگر اینطور باشد، چرا ما؟ بدین ترتیب اصلاً می‏توانید چرا هر چیز دیگری؟را نیز مورد پرسش قرار دهید. این لحظه صرفاً وجود دارد، همین. آیا هیچوقت یک ساس را که در کهربا به دام افتاده باشد، دیده‏اید؟»
بیلی: «بله.»
ترالفامادوری: «بله. می‏بینید آقای پیل گریم؟ همه اینجاییم، گرفتار در کهربای این لحظه: چرا ندارد.»
بیلی پیل گریم پرسید: «کجا هستم؟»
ترالفامادوری: «گرفتار در قطعه کهربای دیگری، آقای پیل گریم. جایی که باید باشیم، هستیم - پانصد میلیون کیلومتر دور از زمین، مقصد ما یک تونل زمان است، که بجای چندین قرن، چند ساعته ما را به ترالفامادور می‏رساند.»
بیلی: «من چطور به اینجا آمدم؟»
ترالفامادوری: «تشریح آن، کار یک نفر زمینی دیگر است. زمینی‏ها مفسران بزرگی هستند؛ تشریح می‏کنند چرا کیفیت این واقعه چنین است؛ چگونه می‏توان به وقایع دیگری دست یافت یا از وقابع دیگری اجتناب کرد. من یک ترالفامادوری هستم و نحوه نگرش من به زمان مثل نحوه نگرش ما به پهنه‏ای از کوههای راکی است. تمامی زمان، تمامی زمان است. تغییر نمی‏کند. به اختصار یا تفسیر تن نمی‏دهد. زمان وجود دارد، همین. زمان را لحظه به لحظه نگاه کنید و آنگاه، همانطور که گفتم، می‏بینید ما همگی ساسهایی هستیم که در کهربا گرفتار آمده‏ایم.»
بیلی گفت: «بنظرم می‏رسد شما به اختیار معتقد نیستید.»
ترالفامادوری گفت: «اگر وقت زیادی صرف مطالعه زمینی‏ها نکرده بودم، هرگز نمی‏فهمیدم "اختیار" یعنی چه. من سی و یک سیاره مسکون جهان را دیده‏ام، و گزارشهای صد سیاره مشابه را نیز مطالعه کرده‏ام. تنها در زمین سخن از اختیار است.»

Book Title: [Slaughterhouse - Five - 1969]
Writer: [Kurt Vonnegut]

+ کوتلاس ; ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٤/٢۱
comment نظرات ()