دیالوگ های ماندگار

[ فیلم و کتاب ]

68

کریم: «اصلاً تو می‏دونی صدهزارتا ماهی چندتا میشه؟»
پسر بچه: «خب میشه صدهزارتا.»

عنوان فیلم: [آواز گنجشک‏ها - 1386]
کارگردان: [مجید مجیدی]
نویسنده: [مجید مجیدی، مهران کاشانی]

+ کوتلاس ; ٩:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٢٤
comment نظرات ()

67

پیتر گفت: «مسئله کنجکاوی نیست، خودت هم این را می‏دانی. بلایی که سر مورچه‏ها آمده، دارد سر ما هم می‏آید.»
ژوزف نومیدانه گفت: «هیس!»
پیتر: «ژوزف ما همانهایی هستیم که چنگال ندارند. پس کارمان تمام است. ما ساخته نشده‏ایم که در دسته‏های بزرگ کار کنیم و بجنگیم و از روی غریزه زندگی کنیم و به لانهٔ‏ تاریک و نمناک مورچه‏ها بسنده کنیم، بدون اینکه حتی از خودمان بپرسیم چرا!»

Book Title: [Look At The Birdie: Unpublished Short Fiction - The Petrified Ants - 2009]
Writer: [Kurt Vonnegut]

+ کوتلاس ; ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٥/۱٧
comment نظرات ()

66

بتی: «شده بعضی وقتا از خودت متنفر بشی؟»
جو: «دائماً.»

Film Title: [Sunset Blvd. - 1950]
Director: [Billy Wilder]
Writer: [Charles Brackett, Billy Wilder]

+ کوتلاس ; ۸:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/۱٠
comment نظرات ()

65

دیوید: «کاری رو که برای گذران زندگی انجام میدی دوست داری؟ چیزایی که می‏بینی؟»
مرد داخل اتاقک ماساژ: «نه، ندارم. امّا زندگیه دیگه.»

Film Title: [Se7en - 1995]
Director: [David Fincher]
Writer: [Andrew Kevin Walker]

+ کوتلاس ; ۱:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٤
comment نظرات ()