دیالوگ های ماندگار

[ فیلم و کتاب ]

64

 

هلم هولتز گفت: «فقط یک آزمون وجود دارد که می‏شود به آن اعتماد کرد، آن هم آزمون زندگی است. آنجاست که باید نشان دهید چه نمره‏ای می‏گیرید. این هم در مورد شرودر صدق می‏کند، هم برای تو سلما، هم بیگ فلوید، هم برای من... و هم در مورد همه آدمها.»
بیگ فلوید گفت: «شما می‏توانید حدس بزنید بالاخره کی به کجا می‏رسد؟»
هلم هولتز گفت: «کیست که بتواند بگوید؟ من که نمی‏توانم. به نظر من لحظه‏های پیش بینی نشده است که زندگی را می‏سازد.»

Book Title: [Look At The Birdie: Unpublished Short Fiction - A Song For Selma - 2009]
Writer: [Kurt Vonnegut]

+ کوتلاس ; ٢:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٤/٢٧
comment نظرات ()

63

بیلی پرسید: «چرا من؟»
ترالفامادوری: «این سئوال بسیار زمینی است، آقای پیل گریم. چرا شما؟ اگر اینطور باشد، چرا ما؟ بدین ترتیب اصلاً می‏توانید چرا هر چیز دیگری؟را نیز مورد پرسش قرار دهید. این لحظه صرفاً وجود دارد، همین. آیا هیچوقت یک ساس را که در کهربا به دام افتاده باشد، دیده‏اید؟»
بیلی: «بله.»
ترالفامادوری: «بله. می‏بینید آقای پیل گریم؟ همه اینجاییم، گرفتار در کهربای این لحظه: چرا ندارد.»
بیلی پیل گریم پرسید: «کجا هستم؟»
ترالفامادوری: «گرفتار در قطعه کهربای دیگری، آقای پیل گریم. جایی که باید باشیم، هستیم - پانصد میلیون کیلومتر دور از زمین، مقصد ما یک تونل زمان است، که بجای چندین قرن، چند ساعته ما را به ترالفامادور می‏رساند.»
بیلی: «من چطور به اینجا آمدم؟»
ترالفامادوری: «تشریح آن، کار یک نفر زمینی دیگر است. زمینی‏ها مفسران بزرگی هستند؛ تشریح می‏کنند چرا کیفیت این واقعه چنین است؛ چگونه می‏توان به وقایع دیگری دست یافت یا از وقابع دیگری اجتناب کرد. من یک ترالفامادوری هستم و نحوه نگرش من به زمان مثل نحوه نگرش ما به پهنه‏ای از کوههای راکی است. تمامی زمان، تمامی زمان است. تغییر نمی‏کند. به اختصار یا تفسیر تن نمی‏دهد. زمان وجود دارد، همین. زمان را لحظه به لحظه نگاه کنید و آنگاه، همانطور که گفتم، می‏بینید ما همگی ساسهایی هستیم که در کهربا گرفتار آمده‏ایم.»
بیلی گفت: «بنظرم می‏رسد شما به اختیار معتقد نیستید.»
ترالفامادوری گفت: «اگر وقت زیادی صرف مطالعه زمینی‏ها نکرده بودم، هرگز نمی‏فهمیدم "اختیار" یعنی چه. من سی و یک سیاره مسکون جهان را دیده‏ام، و گزارشهای صد سیاره مشابه را نیز مطالعه کرده‏ام. تنها در زمین سخن از اختیار است.»

Book Title: [Slaughterhouse - Five - 1969]
Writer: [Kurt Vonnegut]

+ کوتلاس ; ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٤/٢۱
comment نظرات ()

62

گامبوا: «می‏دونی هدفهای بیهوده یعنی چه؟»
جاگوار زیرلب گفت: «چی گفتین؟»
گامبوا: «ببین، وقتی دشمن اسلحه‏شو میذاره و تسلیم میشه، سرباز مسئولیت شناس به طرفش شلیک نمی‏کنه. نه فقط بخاطر دلایل اخلاقی بلکه به دلایل نظامی، بخاطر صرفه جویی. حتی در جنگ نباید مرگ و میرهای بیهوده درمیون باشه. می‏فهمی من چی میگم؟ برگرد برو توی دبیرستان نظام و از حالا به بعد سعی کن درک کنی مرگ آرانا چه استفاده‏ای داشته.»

Book Title: [La Ciudad Y Los Perros - 1963]
Writer: [Mario Vargas Llosa]

+ کوتلاس ; ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٤/۱٢
comment نظرات ()

61

هنری: «اگر گفتی آن چیست که برای هر کسی واجب است، حتی واجب‏تر از نان شب؟»
الین: «خوشبختی است؟»
هنری: «البته که خوشبختی است! امّا کلید خوشبختی چیست؟»
الین: «ایمان به خدا؟ امنیت نیست؟ سلامتی چی عزیزم؟»
هنری: «توی نگاه غریبه‏های توی خیابون که دقیق می‏شوی، به هرجا که چشم می‏گردانی توی نگاه‏ها چه حسرتی می‏بینی؟»
الین: «خودت بگو هنری، من دیگر عقلم به جایی قد نمی‏دهد.»
هنری: «یکی که آدم باهاش درددل کند! کسی که آدم را درک کند! همین.»

Book Title: [Look At The Birdie: Unpublished Short Fiction - Confido - 2009]
Writer: [Kurt Vonnegut]

+ کوتلاس ; ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٤/٦
comment نظرات ()